چهارشنبه ٠٩ بهمن ١٣٩٨
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر را وارد کنید:
» عضویت «
[فراموشی رمز عبور]
آمار بازدید
 کل بازدید : 2138552
 بازدیدکنندگان آنلاين : 6
آخرین اخبار
اروپا به تعهدات خود در برجام پایبند باشد/ همکاری کشور‌های منطقه، تنها راه ثبات و امنیت پایدار است
ساخت سامانه باور ۳۷۳ حاصل تحریم‌های تسلیحاتی بود/ مسیر ۷۰ ساله را ۱۰ ساله رفتیم/ راه‌های بِکر را برای پیشرفت پدافند طراحی کرده‌ایم
تل‌آویو و حیفا؛ زیر سایه شهاب ایرانی
اگر اروپا تعهدات خود را انجام ندهد، گام سوم را روز پنجشنبه برمی‌داریم
آزمایش‌های موشکی ایران در محدوده نیاز دفاعی امری طبیعی است
از خلیج همیشه فارس تا مقاومت در برابر داعش با «خودروی تاکتیکی ارس»
امنیت آب‌های جنوبی ایران، زیر پرچم فاتح ایرانی
چرا تنگه هرمز برای همه کشورها مهم است؟
سپاه یک نفتکش انگلیسی را توقیف کرد
پاسخ ظریف به تهدیدهای نظامی آمریکا
خودنمایی پیشرفته‌ترین ناوشکن بومی خاورمیانه در آب‌های خلیج فارس
ایران فعلا از غنی‌سازی ۴.۵ درصد عبور نمی‌کند
ایالات متحده عادت به دروغ‌پردازی دارد/ خشکیده‌شدن سیاست آمریکا را در غرب آسیا می‌بینیم
طرح تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد؛ ابزار نظارتی یا حمایتی؟/ سرانجام تصمیم نمایندگان مجلس چه می‌شود؟
ترامپ: می‌دانم حوادث یازدهم سپتامبر کار چه کسی بود
اخبار > هفتاد سال در دانشگاه ایرانی!
 


شماره خبر :٤٧١٣٩٩   تاریخ انتشار خبر : چهارشنبه ١٨ آذر ١٣٩٤ ا ١٠:٥٩
 
هفتاد سال در دانشگاه ایرانی!
کودتای 28 مرداد که تا بیست و پنج سال بعد و تا شکل گیری انقلاب اسلامی از سوی شاه و وابستگان رسانه ای اش به عنوان یک «قیام ملی و خودجوش» تعبیر و تجلیل می شد.

جنبش دانشجویی در ایران قدمتی به اندازه عمر دانشگاه و نهاد آموزش عالی دارد و نتیجه‌ی واکنش دانشجویان به مشکلات جامعه و بازتاب دغدغه‌های آنان در قبال حل معضلات است. از آنجایی که دانشجویان به‌عنوان قشر تحصیل‌کرده و فرهیخته جامعه به مناسبات اقتصادی، سیاسی ـ اجتماعی حاکم بر جامعه حساس‌اند و به علت قرار گرفتن در دوران جوانی و اقتضائات این دوره، آرمان‌خواهی و عدالت‌طلبی از مشخصه‌های ویژه این جنبش شده است که در طول تاریخچه نسبتاً طولانی این جنبش همواره مطرح می‌باشد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ امروز و پس از گذشت یک روز از 16آذر 94، فرصت مناسبی است که به بازخوانی کارنامه جنبش دانشجویی در هفتاد سال گذشته کنیم.

1- ترور شاه در دانشگاه

بعد از سقوط رضا شاه در شهریور 1320 و به دنبال حاکم شدن فضای چند قطبی در سپهر سیاست ایران شاهد افول قدرت دربار و هواخواهان سلطنت هستیم. در این فضا جنبش های مسلمان وارد فضای سیاسی شده و ضمن اشاعه شعائر مذهبی همانند حجاب و عزاداری محرم به دنبال تشکیل احزاب سیاسی رفتند. اگرچه در دانشگاهها گفتمان چپ روشنفکری غلبه داشت، اما یکی از تاثیرات این تغییر فضای مذهبی را میتوان فعال شدن گروه های مسلمان در دانشگاه تهران و تبریز برشمرد. تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران در اوایل دهه 20 شمسی را میتوان نمود این تغییرات در دانشگاه دانست. فعالیت جریان دانشجویی مسلمان در آستانه نهضت ملی شدن صنعت نفت با اشخاص و جریاناتی همچون آیت الله کاشانی و فداییان اسلام گره میخورد و ما شاهد این هستیم که جنبش دانشجویی مسلمان به عنوان نیروی پیشگام در تظاهرات و اجتماعات فعالیت میکنند.

نقطه اوج این نقش آفرینی را میتوان در تظاهرات 24 اسفند 1329 دانست. تظاهراتی که با پیشگامی دانشجویان مسلمان دانشگاه تهران باعث تبدیل شدن ملی کردن صنعت نفت به یک خواست عمومی شد. نهضت ملی شدن صنعت نفت را باید آغاز تقویم جنبش دانشجویی دانست. در فاصله 1328 تا 1330ش، که دوره مبارزات نهضت ملّی شدن نفت است، دو دانشگاه، یعنی دانشگاه‌های تبریز و تهران، فعال بودند. هر چند جوّ دانشگاه بیشتر در اختیار حزب توده و کمونیست‌ها بود، اما مرزبندی آن‌ها با مسلمان‌ها چندان متمایز نبود. از این رو، حسین مکی، یکی از اعضای کابینه مصدق، که وارد دانشگاه تبریز می شود، با استقبال پر شوری مواجه می گردد. کمی پیشتر در 15 بهمن 1327، محمدرضا پهلوی برای که شرکت در جشن دانشگاه تهران رفته بود، به طرف پله¬های ورودی دانشکده حقوق که رسید، مورد اصابت چند گلوله کور قرار گرفت. همین سوء قصد که بسیاری آن را ساختگی تلقی میکنند زمینه ساز تغییرات گسترده ای در قانون اساسی شد. شاه پس از این ترور به بهانه حذف مخالفان با تشکیل سنا زمینه های قدرتمند قاونی برای حفظ سلطنت تثبیت کرد. شاه به همین دلیل از دانشگاه شکایت داشت. اما نهضت ملی شدن صنعت نفت اجتناب ناپذیر بود. به نظر میرسد مهم ترین نقش جنبش دانشجوی در نهضت ملی شدن صنعت نفت را باید پیشگامی در مقابله خیابانی با جریانات سلطنت طلب و از آن مهم تر انتقال فضای مبارزه به بطن جامعه دانست. جامعه ای که آن روزها دانشگاه و دانشجو برایش حکم دیدبان را داشت و این ویژگی سبب موج آفرینی توسط دانشجویان در وقایع بین سال های 1320 به بعد شد.

2- همان 16 آذر معروف
کودتای 28 مرداد که تا بیست و پنج سال بعد و تا شکل گیری انقلاب اسلامی از سوی شاه و وابستگان رسانه ای اش به عنوان یک «قیام ملی و خودجوش» تعبیر و تجلیل می شد، هیچگاه از سوی مردم و رسانه های غیر رسمی به این تعبیر پذیرفته نشد، هرچند شاه در هر 28 مرداد به خاطر بازگشت به سلطنت جشنی بزرگ تدارک می دید. 5 آبان 32 روز تولد شاه در سراسر کشور و زیر بیرق حکومت نظامی در سراسر کشور جشن گرفته شد. روزنامه ها وضع را عادی جلوه میدادند، اما وضع عادی نبود. دانشجویان هر روز در مسیر با تانک های حکومت نظامی مواجهه می شدند. تانکهایی که مطمئن بودند برای تامین امنیت آنان رژه نمی روند. مجلس سنا با معرفی اعضای انتصابی شاه هم آغاز به کار کرده بود. محاکمه مصدق هم آغاز شده بود. پس از تعیین وکلا و تهیه مقدمات اولین جلسه دادگاه نظامی دکتر محمد مصدق و سرتیپ ریاحی در 12 آبان برگزار شد و در طی 4 ساعت، تنها 30 صفحه از پرونده اتهامی قرائت گردید. محاکمه مصدق که از این تاریخ به طور پیوسته جریان مییابد در روزنامه‏ها چاپ میشود. در طول محاکمهف اعتراضاتی درر شهر و حوالی دانشگاه تهران صورت می گرفت که به شدت سرکوب می شد.

چهار آذر سالروز تجدید روابط ایران و انگلیس اعلام شد و شاهنشاه و ملکه انگلیس اعلامیه مشترکی صادر کردند. سخنگوی وزیر خارجه انگلیس در مصاحبه ای اعلام کرد پس از استقرار روابط سیاسی و مبادله سفرا بین دو دولت، کارشناسان ایران و انگلیس راجع به مسئله نفت وارد مذاکره خواهند شد. مسئله نفت؟ مسئله ای که قرار نبود!! نیکسون به خاطر آن به ایران سفر کند! دولت انگلیس بازی را برده بود چون زاهدی نخست وزیر نظامی دولت کودتا خواستار حل مسئله نفت شده بود.

به نظر شما سرمقاله صبح روزنامه اطلاعات در 16 آذر چه بود؟ روزی که سه دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به حمایت های آمریکا از دولت کودتا در مقابل دانشکده فنی جان دادند. روزنامه اطلاعات سرمقاله خود را با تیتر «آینده نفت؟» منتشر کرده بود. روزنامه اطلاعات که با سیاستهای دولت زاهدی همسویی داشت در سر مقاله 16 آذر خود با تیتر «آینده نفت؟» نوشت: «بزرگترین مشکل فعلی نفت راه اندازی پالایشگاه آبادان و اخذ درآمدهای آن برای دولت است.»!!

محمدرضا از دانشگاه می ترسید و این مسئله را مطرح می کرد که چرا باید در دانشگاهی که پدرم ساخته به من اعتراض شود. به خاطر همین از دانشجویان خوف داشت و در دانشگاه حاضر نمی شد. اساتید و دانشجویان از گروههای مختلف طبیعتا موافق دولت کودتا نبودند. کودتا چیان اگرچه برخی از انها را تهدید کرده بودند، اما بسیاری از اساتید و دانشجویان از حکومت نظامی ترسی نداشتند چرا که به حضور هر روزه انها در دانشگاه با تانک و اسلحه عادت کرده بودند. سفر نیکسون و هیئت همراهش به تهران فرصت مناسبی برای نشان دادن عمق ناراحتی دانشجویان از آمریکای حامی کودتا بود. اعتراضات بالا گرفت. دانشجویان با همراهی مردم تدارک راهپیمایی و تظاهرات گسترده ای در 14 آذر را دادند. دانشجویان از این فرصت استفاده کردند و در کلاسها و جمع های دانشجویی به طرح مباحث مربوط به سفر نیکسون و برقراری روابط با انگلیس می پرداختند. نا آرامی محوطه نظامی دانشگاه تهران را فرا گرفته بود و دولت کودتا شرایط را رای خود سخت می دید. دولت برای اینکه اعتراضات به 17 آذر یعنی روز حضور نیکسون در دانشگاه تهران، سخنرانی و دریافت دکترای افتخاری وی نکشد، برای جلوگیری از اعتراضات بعدی دانشگاه را به محاصره کامل نظامی دراورد.

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏ای را پیش بینی می‏کردند.

پوران شریعت رضوی همسر دکتر شریعتی و خواهر یکی از شهدای 16 آذر 32، آن روز  را اینطور روایت می کند: روز 16 آذر دو دانشجو، از پشت پنجره کلاس برای چند سرباز شکلک در می‌آورند و آنها را مسخره می‌کنند. وقتی سربازان برای بردن دانشجویان وارد کلاس می‌شوند، استاد شمس ملک‌آرا مقاومت می‌کند و جریان را به اطلاع ریاست دانشکده می‌رساند. مهندس خلیلی، ریاست دانشکده اجازه ورود به سربازان نمی‌دهد و دکتر رحیم عبادی، معاونت دانشکده را موظف می‌کند که در صورت ورود سربازان به کلاس، زنگ دانشکده به نشانه اعتراض نواخته شود." اتفاق می‌افتد و زنگ اعتراض در تمام دانشکده شنیده می‌شود، دانشجویان در راهروهای دانشکده به یکدیگر می‌رسند و شعار "مصدق پیروز است- شاه پفیوز است"، بلندتر از هر فریاد دیگری شنیده می‌شود. شعاری که مجوز تیراندازی به سربازان می‌دهد و سه شهید و ده‌ها مجروح در راهروهای دانشکده فنی بر جای می‌گذارد. آذر شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا در همان راهروی دانشکده جان می‌دهند و احمد قندچی ساعاتی بعدتر و در بیمارستان: «آذر به ضرب یک گلوله در قلب و فرو رفتن سرنیزه در پای راست، شهید می‌شود.»
از اینجا به بعد را همه می دانند. دانشکده خونین فنی شسته می شود. همه چیز آرام می گیرد. دولت نظامی کودتا در دانشگاه نظامی به معاون رییس جمهور کشورحامی کودتا دکترای افتخاری حقوق می دهد. در روزی که دانشگاه تعطیل بود.

3- کنفدراسیون دانشجویان؛ فعالیت در انسوی مرزها
بعد از وقوع  کودتای انگلیسی- آمریکایی 28 مرداد 1332 شاهد گسترش سرکوب مبارزان از طیف مسلمان تا طیف مارکسیست شد. از این سال تا اوایل دهه 40شاهد این هستیم که همزمان با رادیکالیزه شدن فعالیت سیاسی دانشجویان و اجرایی شدن مبارزات مسلحانه  فعالیتجریان دانشجویی به سمت مسائل صنفی کشیده میشود و به نوعی مسائل صنفی رنگ و بوی سیاسی به خود میگیرد.  اعتصاب 13 خرداد 1349 دانشجویان شیراز در اعتراض به افزایش شهریه، تظاهرات  دانشجویان دانشگاه تهران در آذر ماه 1349 در اعتراض به مشکلات صنفی از این دست اعتراضات صنفی- سیاسی بود.

با نزدیک شدن به دهه 50 شمسی شاهد به اوج رسیدن خفقان در جامعه هستیم. این فضا به دانشگاه نیز کشیده شده و سبب ایجاد موج جدید و گسترده مهاجرت دانشجویان به خارج از کشور شد. به طوریکه طی سالهای 52-1347 حدود سی هزار نفر برای ادامه تحصیل از کشور خارج شدند و این تعداد از کل دانشجویان داخل کشور بیشتر بود، این تعداد در سال های پایانی عمر رژیم از مرز صد هزار تن هم گذشت.

تعداد زیاد دانشجویان ایرانی در اروپای غربی و آمریکا و وجود جو مارکسیستی آوانگاردی در بین اکثریت آنها سبب تشکیل کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی در خارج از کشور (اتحادیه ملّی)شد. اتحادیه ای که متشکل از کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا و انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا بود. از افراد سرشناس این کنفدراسیون میتوان به دکتر شریعتی ، به ویژه درکنگره های پاریس و لوزان و همچنین محمد نخشب، مصطفی چمران، ابوالحسن بنی صدر و صادق قطب زاده اشاره کرد.

در کنار کنفدراسیون جهانی باید به انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور اشاره کرد که حاصل انشعاب دانشجویان مذهبی از کنفدراسیون جهانی و پیوستن آنها به سایر دانشجویان مسلمان بود. همچنین «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا گروه فارسی زبان» نیز در آلمان غربی و با حمایت مستقیم شهید بهشتی از جمله گروه های مسلمان دانشجویی بود که به عنوان رقیب اصلی برای کنفدراسیون جهانی مطرح شده بود و حتی با وجود بازگشت آیت الله بهشتی به وطن در سال 49 همچنان پرقدرت و با تشکیلات وسیع در اروپا به کار خود ادامه می داد. در ایالات متحده و کانادا نیز حرکت های مشابه اسلامی دانشجویان شکل گرفته بود. در اوایل دهه 50 انجمن اسلامی دانشجویان - گروه فارسی زبان در آمریکا و اروپا با یک دست کردن عقاید و با ایجاد سازماندهی مشترک بین صفوف خود توانسته بود جنبه مبارزاتی خود را به گونه ای نشان دهد که رژیم ایران خطر بیشتری را از جانب اسلام گرایان حس کند.

غلبه گفتمان اسلامی بعد از انشعابات و ائتلاف های فراوان در بین این تشکل ها و مرجعیت یافتن رهبری حضرت امام خمینی(ره) برای اکثریت مطلق دانشجویان مبارز خارج از کشور سبب وقوع اتفاقاتی همانند انتشار نشریات جدیدی هم‌چون «جهاد» و «خرداد خونین»، تظاهرات 24آبان 1356 بر ضد حضور شاه در کاخ سفید و تسخیر سفارت ایران در آمریکا شد. این تشکل ها بعد از انقلاب اسلامی نیز با حضور در داخل کشور و در اختیار گرفتن مسئولیت های گوناگون در روند تثبیت نظام جدید تلاش کردند.

4- رنگ «انقلاب» روی دیوار دانشگاه
یکی از مهم ترین پایگاه های مبارزه قبل از انقلاب اسلامی دانشگاه ها بودند. دانشگاه هایی که بعد از شوک نفتی 1353 و چهار برابر شدن قیمت جهانی نفت و رسیدن شاه به درآمد 20میلیارد دلاری حاصل از فروش نفت شاهد جذب نسل جدیدی از دانشجو بودند. یکی از نتایج این دلارهای باد آورده نفتی رایگان شدن تحصیل دانشگاهی بود. تا پیش از این ماجرا، تحصیل در دانشگاه، شهریه ای بود و چون مبلغ آن سنگین بود، نوعاً خانواده‌های متوسط به بالا می توانستند فرزندان خود را برای تحصیل به دانشگاه بفرستند. این خانواده‌ها نیز، اغلب از نظر سیاسی محافظه کار یا موافق وضع موجود بودند و از نظر فرهنگی وضعیت موجود را بیشتر می پسندیدند. رایگان شدن تحصیل موجب گردید عده زیادی از خانواده‌های زیر متوسط و ضعیف به دانشگاه راه یابند. از آنجا که در طبقه محروم جامعه تمایلات مذهبی بیشتر بود و به دلیل ستمدیدگی و استثمار از آمادگی برای مبارزه بر ضد تبعیض برخوردار بودند، این واقعه موجب شد موقعیت نیروهای مذهبی دانشگاه به سرعت بهبود یابد. از این پس، علاوه بر 16 آذر، که به طور سنتی به سالروز جنبش دانشجویی تبدیل شده بود، و همه نیروهای مسلمان و مارکسیست، مشترکاً به بزرگداشت آن می پرداختند، 15 خرداد نیز، که نماد جنبش اسلامی بود، وارد تقویم جنبش دانشجویی شد. این روز یادآور سرکوب قیام 15 خرداد سال 1342 و تبعید حضرت امام در سال 1343 بود. بزرگداشت این روز جزو افتخارات نیروهای مذهبی در برابر رقیبان بود. اما رژیم نسبت به بزرگداشت چنین روزی حساسیت فوق العاده ای نشان می داد.

مقابله با فعالیت حزب رستاخیز در دانشگاه ها با شعار «یزید زمان بیعت می طلبد» و «مرگ بر حزب رستاخیز»، تظاهرات عظیم 15 خرداد سال 1354، برپایی مراسم یادبود به مناسبت درگذشت دکتر شریعتی در سال 1356 از جمله مهم ترین نمودهای جنبش دانشجویی مسلمان در مبارزات قبل از انقلاب بود که هر یک از آنها سبب ایجاد موج اجتماعی جدیدی میشد.

از سویی دیگر یکی از نقش های مهم جنبش دانشجویی مسلمان در دانشگاه مقابله تئوریک با جریان مدعی علم گرای مارکسیست و جریان مدعی آزادی لیبرال( جالب توجه است که هواخواهن سلطنت و استبداد خود را لیبارل معرفی میکردند) بود. حضور شخصیت هایی چون شهیدان مطهری، مفتح، بهشتی و باهنر در دانشگاه تهران سبب تقویت جبهه تئوریک اسلام در برابر مخالفان شد. از سال 1350 نیروهای مذهبی، رو به بالندگی و رشد گذاشتند و گرایش بیشتری به خواندن ایجاد شد. مطالعه آثار استاد شهید مطهری، که اغلب بر پایه‌های نظام فکر دینی استوار شده بود، در تغییر موازنه قوا به نفع دانشجویان مذهبی نقش مهمی داشت.

در طول سال 1357 دانشگاه‌های کشور به پایگاه انقلاب تبدیل شدند. کلاس‌ها تعطیل شد و تظاهرات سیاسی برای سرنگونی رژیم از دانشگاه ها، سازماندهی گردید. جنبش دانشجویی اکنون به یک جنبش اجتماعی مبدل شده و خواسته‌های انقلابی، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی و بازگشت امام خمینی در صدر توجه آنان قرار گرفت. در 18 اردیبهشت 1357 در دانشگاه تبریز، به مناسبت چهلم شهدای قیام 29 بهمن آن شهر، تظاهرات عظیمی صورت گرفت و دانشجویان با سنگ به مصاف گلوله رفتند.    شورش خونین 18 اردیبهشت دانشگاه تبریز، منجر به تعطیلی این دانشگاه تا پیروزی انقلاب اسلامی گردید.

در جریان ممانعت دولت بختیار از بازگشت امام خمینی در دی ماه 1357، علمای قم و سایر شهرهای کشور در دانشگاه تهران دست به تحصن زدند. این حرکت نمادین، ضمن تقویت وحدت و نزدیک شدن حوزه و دانشگاه، که طی سال‌های گذشته در اثر تبلیغات رژیم دچار بدبینی‌های مفرطی نسبت به همدیگر شده بودند، دانشگاه تهران را به پایگاه انقلاب مبدل ساخت. سرانجام با تسلیم شدن دولت به بازگشایی فرودگاه، امام خمینی در 12 بهمن 1357 به میهن بازگشت. طبق برنامه اعلام شده قرار بود امام خمینی در دانشگاه تهران با مردم دیدار کرده و سخنرانی کنند، اما به خاطر احترام به شهدای انقلاب، این برنامه به بهشت زهرا انتقال یافت. برنامه اولیه هر چند اجرا نشد، ولی نشانه جایگاهی بود که دانشگاه در اندیشه رهبران انقلاب داشت و اولین مکانی بود که برای استقرار رهبری انقلاب و سخنرانی ایشان در نظر گرفته شده بود.        

5- انقلاب فرهنگی دیوار کشیدن در کلاس نبود!
در دوران ابتدایی انقلاب اسلامی، دانشگاه ها وضعیت بسیار غیرعادی داشتند. گروه‌های چپ وابسته به شوروی که در آخرین روزهای انقلاب، علی رغم تحلیل‌های قبلی خویش، به نیروهای مردمی پیوستند، همراه با مردم در تصرف پادگان‌ها حضور یافته و سلاح‌های زیادی را از پاسگاه‌ها و پادگان‌ها به غارت بردند. پس از انقلاب، ده‌ها گروه سیاسی شکل گرفتند که هر کدام نشریه ای انتشار می دادند. عمده این گروه ها، دارای ایدئولوژی چپ و مارکسیستی وابسته به شوروی بودند. حتی سلطنت طلبان و نیروهای ضدانقلاب نیز به خاطر جوّ شدید ضدسلطنتی، زیر نقاب گروه چپ به تشکیل گروه‌های مجهول الهویه ای پرداختند و علیه انقلاب نوپای مردم جنگ روانی راه انداختند. دانشگاه‌ها مرکز اصلی فعالیت این گروه‌ها بودند و اغلب از میان دانشجویان و دانش آموزان سربازگیری می کردند.

قوی ترین این گروه ها گروه مجاهدین خلق بوده و دیگر گروه های چپ گرا نیز مانند فدائیان خلق، حزب خلق مسلمان و... پشت سر آنان قرار گرفتند. دانشگاههای تهران محل بحثهای تند سیاسی و ایدئولوژیک تبدیل شده بود و در خیابان‌های اطراف، بخصوص خیابان جنوبی دانشگاه و نیز محوطه آن، گروه گروه به بحث و جدل مشغول بودند. این جدل‌ها شدیدتر شده و گاه منجر به درگیری‌های فیزیکی می شد. مسئول وقت یکی از دانشگاههای تهران می گوید: کمونیست ها روی پشت بام خوابگاه دختران تیربار گذاشته بودند و اجازه سخنرانی و بحث های آزاد را به گروههای مسلمان نمی دادند. "

دانشگاه به کلکسیون دفاتر نمایندگی سازمان‌های مختلف تبدیل شده بود که از آن جا به هدایت درگیری‌ها می پرداختند. این دفاتر، که اغلب در آن‌ها سلاح گرم هم نگهداری می شد، به یک اتاق جنگ شبیه تر بود. زمزمه تعطیلی کامل دانشگاه‌ها به منظور جلوگیری از ادامه تنش ها، که گاه به درگیری‌های خونینی در محوطه دانشگاه تهران و دانشگاه‌ها می انجامید، مطرح بود. اما این اقدام می توانست با مقابله مخالفان، تبدیل به بحران دیگری شود.تا اینکه امام (ره) در پیام نوروزی خود، در فروردین۵۹ بر تصفیهٔ دانشگاه‌ها تأکید کرده فرمان انقلاب فرهنگی را صادر نمودند.

اگرچه تعطیلی دانشگاه‏ها کار دانشجویان بود و آن‏ها در کارشان موفق بودند، اما ستاد در فکر دیگری بود. دانشجویان هردو منظر سیاسی و فرهنگی را در نظر داشتند. یعنی هم می‎خواستند جلوی سنگربندی مسلحانه ضدانقلاب در دانشگاه را بگیرند و هم در مواجهه با باورهای ضددین و ضدانقلابی اساتید علوم انسانی، نیاز به تحول جدی در دانشگاه را احساس می‏کردند. اما پس از تعطیلی دانشگاه، برخی اعضای ستاد انقلاب فرهنگی دربرابر انقلاب فرهنگی ایستاده بودند. آنهم با سوء مدیریت و سوء برداشت از آن. عبدالکریم سروش یکی از اعضای ستاد، وقتی سالها بعد، مقاله «یک بار انقلاب فرهنگی کافی بود» می نویسد، مشخص می کند که چرا «انقلاب فرهنگی» آنطور که امام می خواست در دانشگاه اتفاق نیافتاد. تندروی هایی در پس انقلاب فرهنگی نهفته بود که امام هم با آنها مخالف بود. آیت الله خامنه ای به عنوان یکی از شخصیتهای مورد سوال دانشجویان به نمایندگی از امام یکی از این تندروی ها را این طور روایت می کنند و مشخصا از جریان تندرو نام می برد. ایشان در گفتاری در دیدار با هیئت دولت اصلاحات می گویند: این آقایانی که حالا دست اندر کار اردوی مختلط هستند همان کسانی هستند که سال ۶۳ و ۶۴ در کلاس ها دیوار کشیدند، بنده به دستور امام رفتم در نمازجمعه گفتم این کار بد است، خوب من نمی فهمم چطور اینها عوض می شوند! ۱۸۰ درجه راهشان را عوض می کنند.امام به من گفتند که این چه کاری است؟! ما رفتیم در نمازجمعه تهران گفتیم این کار کار مناسبی نیست، خود دانشجوها هرجور که می خواهند عمل کنند، خلاصه حرف ما این نیست، این حرف انقلاب و حرف ما نیست.

6- دانشگاه در جبهه
جنگ که شروع شد، خیلی از دانشجویان فعال دانشگاهها، به جبهه ها رفتند. حضور دانشجویان در جنگ، دانشگاه را به جبهه برده بود. مشارکت نیروهای فکری در دفاع مقدس تاثیرات فراوانی داشت.  برخورداری نیروهای رزمنده از چنین پشتوانه‌ای آثار زیادی در نحوه پیشبرد و مدیریت جنگ به جا گذاشته است. طبیعی است که حضور دانشجو و اقشار دانشگاهی در عرصه نبرد مستقیم با دشمن بعثی و نیز خلاقیت‌های آنان در مدیریت همه‌جانبه جنگ، تأثیر بسزایی در ناکارآمد ساختن نیروهای مسلح عراق و حامیان آن بر جای گذاشت و نتیجه ارتباط دونهاد (همراهی بخش‌های عملیاتی و رزمی با مراکز علمی و دانشگاهی) این بود که سرانجام برای اولین بار ایران از یک نبرد طولانی و نابرابر موفق بیرون آمد بدون اینکه حتی یک وجب از سرزمین‌اش در دست نیروهای دشمن باقی مانده باشد. اتفاقی که در تاریخ طولانی این مردم بی سابقه بود.

بسیاری از دانشجویانی که در تسخیر لانه جاسوسی شرکت داشتند، پس از شروع دفاع مقدس با حضور در جبهه ها در پستهای مختلف فرماندهی و مدیریتی به ایفای نقش پرداختند و 33 تن از آنان در این راه به شهادت رسیدند. بر اساس آمار، در میان خیل شهدای این نظام اسلامی نام حدود ۴۰۰۰ نفر شهید دانشجو در ۲۱۸ رشته تخصیلی از ۱۰۶ دانشگاه کشور به چشم می‌خورد که در ۳۹ عملیات نقش آفرینی کرده‌اند.

نقش دانشجویان در عرصه‌های مدیریتی، فکری‌، ادبی‌ و هنری و علمی علی رغم اینکه بسیاری از آنها هنوز فارغ التحصیل نشده بودند‌، جریان‌سازی کرده‌اند. در بخش دیگر حضور فعال دانشگاه در اداره دفاع مقدس، پشتیبانی و ارائه طرحهایی که برای اداره دفاع مقدس  لازم بود را می توان یاداور شد. همه می دانیم که ما در حالت تحریم و محاصره اقتصادی بودیم و کمکی از لحاظ تجهیزات و امکانات به ما نمی شد و ما ناچار بودیم روی پای خودمان بایستیم و طرحها و تجهیزات لازم برای پیشبرد دفاع مقدس را خود تهیه کنیم و این احتیاج به دانش بالای علمی داشت چه در ساخت تجهیزات نظامی و اداری پشتیبانی مثل ساخت پل برای عملیات خیبر و این قبیل کارها کجا می شد انجام داد و این کار فقط در دانشگاه شدنی بود که اساتید دانشگاه، دانشجویان متعهد و مؤمن پای کار آمدند و توانستیم پیروزمندانه دفاع مقدس را به پایان برسانیم. در مجموع دانشگاه و دانشجو چه از لحاظ نیروی انسانی کارآمد برای حضور در جبهه ها و چه از لحاظ ساخت تجهیزات و امکانات لازم برای اداره دفاع مقدس نقش ممتاز داشته اند..

تأملی در وصیت‌نامه‌های شهدای دانشجو نشان می دهد، حضور در دفاع مقدس و اثرگذاری در جبهه های جنگ، تصادفی نبوده است. چگونه می‌شود تصور داشت فردی که برای حل یک مساله علمی و درسی ساعت‌ها وقت خود را مصروف می‌دارد و رنج ساعتها مطالعه و تحقیق را به جان می‌خرد و خود را به محیط علم و دانشگاه می‌رساند و بهترین آرزویش نیز این است که پس از فراغت از تحصیل به جایگاه مهم اجتماعی دست یابد، ناخودآگاه بی‌اراده ارزشمدترین سرمایه خود یعنی جانش را به میدان بیاورد و همه آرزوهای خود را بدون تفکر و تحقیق رها سازد. نمونه اش چمران؛ دیالوگ عضو گروهک ضدانقلاب با چمران در «چ» را شاید به خاطر داشته باشید؛ «کسی که می توانست یک روز در "ناسا" برای خودش کسی باشد، حالا اینجا در میان غائله جنگ است».

7- استبداد اکبر!
سالهای 68 تا 76، سالهای پس از جنگ و دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی است. بسیاری از ناظران، این دوران را عصر رکود جریان های اجتماعی تلقی می کنند. واقعیت این است که کمترین میزان مشاکت های مردمی در انتخابات نیز در دوران هاشمی رفسنجانی اتفاق می افتد. دورانی که جریان های اجتماعی فعال کنترل می شوند. فضای موجود در جامعه هم مزید بر علت شد. فضای انتقاد آنقدر بسته بود که حاج احمد آقا یادگار امام هم نسبت به این فضا در دوران هاشمی انتقادات جدی مطرح کرد. در نماز جمعه ها باب کرده بودند که مردم بگویند: «مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است». به همین ترتیب در دانشگاهها شرایط برای دانشجویان منتقد سخت بود. آنهایی که کمی تاریخ سیاسی خوانده اند، حشمت الله طبرزدی را خوب می شناسند. طبرزی یک نشریه دانشجویی داشت. او عضو ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی هم بود. در اولین حضور هاشمی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری حسابی طرفدارش بود.

«پیام دانشجوی بسیجی» عنوان نشریه ای بود که به هدایت وی منتشر می شد. رییس وقت سازمان بسیج دانشجویی نسبت به استفاده از این پسوند اعتراض کرد. چرا که دانشجویان با سیاست های لیبرالی هاشمی رفسنجانی مخالف بودند. طبرزدی که یک تشکل دولت ساخته در حمایت از هاشمی رفسنجانی به وجود آورده بود، مواضع سرسختانه ای در دفاع از هاشمی رفسنجانی می گرفت. صفحه اول پیام دانشجو با عکس بزرگی از هاشمی که به ابتکار طبرزدی «آیت الله» خطاب می شد، پر شده بود و جملات وی در نماز جمعه های دوران سازندگی. خلاصه یک نشریه دانشجویی صددرصد حامی دولت. به همین دلیل کمتر صدای مخالف در جریان دانشجویی شنیده می شد. کمتر عکسی از یک جریان دانشجویی یا حرکت صنفی و ... از دوران هاشمی وجود دارد. درواقع حتی چند دقیقه فیلم هم از یک حرکت دانشجویی در دوران هاشمی در هیچ آرشیوی نیست. چون اصلا اتفاق نیافتاده است. برخورد هاشمی به گونه‌ای بود که اگر انتقادی به صورت جدی از سوی دانشجویان وارد می‌شد، هاشمی که همزمان با ریاست جمهوری تریبون قدرتمند نماز جمعه را نیز در اختیار داشت، بلافاصله و در جمعه بعد به این اتفاق واکنش نشان می‌داد.

8- دانشجو آدم باش وگرنه پرتت میکنم بیرون
جنبش دانشجویی بعد از ورود مستقیم به ساخت قدرت همزمان با انتخابات دوره سوم مجلس شورای اسلامی برای تاثیرگذاری بیشتر مجبور به ائتلاف با جریان های سیاسی دیگر شد. به علت بنیان های اعتقادی چپ گرایانه، جریان دانشجویی به سمت جریانات چپ سیاسی کشیده شد و از همان زمان پیوندی عمیق بین آن دو برقرار شد.

دو عامل سرکوب شدید جنبش دانشجویی در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در نیمه اول دهه هفتاد و مرجعیت یافتن جریان لیبرال سکولار سیاسی- اعتقادی با محوریت حلقه کیان و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری باعث شد جنبش دانشجویی به سمت گفتمان اصلاحات کشیده شود. گفتمانی که  دال های مردم و آزادی آن به صورت افراطی و مبهم مطرح شده بودند و اینگونه تعریف مبهم و افراطی در تلاقی با فضای هیجان زده دوران دانشجویی سبب شد که عملا جنبش دانشجویی دچار خلا گفتمان شود. باند امنیتی پشت پرده دولت که مسئول بحران آفرینی های دوران اصلاحات شناخته میشود با استفاده از نفوذی های خود در مرکزیت دفتر تحکیم وحدت امثال فاطمه حقیقت جو،علی افشاری، امیرعباس فخرآور، احمد باطبی و ... توانست از آنها به عنوان پیاده نظام حزب منحله مشارکت استفاده نماید.

برای شناخت جایگاه واقعی ماهیت جنبش دانشجویی در نظرگاه سران اصلاحات میتوان به این جمله سعید حجاریان اشاره کرد که گفته بود:" جنبش دانشجویی حرف مفت است". این نگاه سبب شد در دوران اصلاحات جنبش دانشجویی با سقوط در دره تئوری بافی های افرادی چون سروش، مجتهد شبستری، کدیور، حجاریان، مرتضی مردیها، تاجیک و ... عملا دچار استحاله گفتمانی شود.

در میان جریان های دانشجویی اصلاح طلب و مذهبی، طیف گسترده یی از فعالان وجود داشت که از قرابت به نهضت آزادی و نیروهای ملی- مذهبی تا جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین تا نیروهای سنتی اصلاح طلب در میان آنان قابل رصد بود. دانشجویان غیرمذهبی نیز اعم از لیبرال یا چپ آبشخورهای خاص خود را داشتند.

این استحاله عقیدتی و سیاسی سبب ریزش نیرو و درگیر های درون تشکیلاتی فراوانی شد. عدم اتخاذ سیاست واحد، وجود جناح های عقیدتی مختلف و متضاد، انشعابات درونی از نتایج این استحاله است. جنبش دانشجویی دوران اصلاحات را میتوان نمونه ای بی نظیر در میان جنبش های دانشجویی دنیا دانست. جنبش دانشجویی که تبدیل به پیاده نظام احزاب قدرت مدار میشود، آرمان های ذاتی خود را فراموش کرده است، دچار خلا گفتمانی شده است و از همه مهم تر از جامعه دور افتاده است.

تمامی این عوامل دست در دست هم سبب رادیکالیزه شدن جنبش دانشجویی و خروج از مدار عقلانیت توسط آنها شد. این تند روی به اندازه ای بود که در مراسم روز دانشجوی سال 1383 که آخرین مراسم با حضور خاتمی در دانشگاه بود بسیج دانشجویی مجبور به حمایت از رییس جمهور قانونی کشور در مقابل توهین های ساختار شکنانه این افراد شد. ضمنا باید یادآوری کرد که خاتمی در این مراسم مصیبت اصلی اصلاحات را وجود این دسته افراد تندرو خواند و با تندی مجبور به تهدید دانشجویان ساختار شکن در قالب جمله" آدم باشید وگرنه میگم بندازنتون بیرون" شد.

هم چنین در سال 1384 در دانشگاه امیر کبیر شاهد بودیم که بخشی از جنبش دانشجویی با عبور از همه الزامات یک تجمع دانشگاهی و در پیوند با خط ضد انقلاب عکس رییس جمهور منتخب را به آتش میکشد.

این اقدامات سبب افول جایگاه جنبش دانشجویی در دید مردم از یک جریان عدالت طلب مسلمان آرمان گرا به یک شبه حزب وابسته به ضد انقلاب شد. نگاهی که شاهد سال ها اثر مخرب آن در ورودی های جدید به دانشگاه ها در قالب سیاست گریزی هستیم.

ناگفته نماند در بطن این روند تلخ که شاهد ریزش بدنه اجتماعی جنبش دانشجویی بودیم نشانه هایی از رویش های جدید بودیم. رویش هایی که در دوران اصلاحات سبب بوجود آمدن اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، فعال شدن جامعه اسلامی دانشجویان و تقویت نقش بسیج دانشجویی در محیط مسموم دانشگاه ها شدند.

فعالیت این جریان های جدید در قالب یک جنبش دانشجویی مسلمان انقلابی عدالتخواه آرمانگرا سبب شد وجهه جریانات دانشجویی به مرور زمان بهبود یابد و ماهیت ضد انقلابی جریاناتی همچون طیف علامه دفتر تحکیم وحدت روز به روز آشکار تر شود.

9- مطالبه مطالبه عدالت روی آسفالت سرد خیابان
بافروکش کردن دغدغه های صرفا سیاسی و جناحی تشکلهای دانشجویی که مردم را نسبت به این جریان بی اعتماد کرده بود فعالیتهای بی کارکرد و یا مضر این جریان برای جامعه و گذار از دوران اصلاحات، جریان اصیل در میان دانشجویان به سمت دغدغه های جدی و مطالباتی از جنس مطالبات مردم رفت. مطالبه مبارزه با مفاسد اقتصادی یکی مهم ترین خواستهای دانشجویان در دوران پس از سال 84 بود. یکی از تجمعات بی نظیری که در این دوره اتفاق افتاد، اجتماع 18آذر 86 است که دو روز پس از 16 آذر و پس از فشارهای سیاسی و اجتماعی فراوان برگزار شد. یکی از حاضرین در این تجمع می نویسد: «دانشجویان دانشگاههای تهران در روز 18 آذر در مقابل ساختمان دادگستری واقع در میدان ۱۵ خرداد تهران تجمع کردند؛ تا اعتراض خود را نسبت به عملکرد قوه قضاییه وقت به ریاست آیت الله شاهرودی در عدم رسیدگی به پرونده‌های مفاسد اقتصادی کلان و... اعلام کنند. »

علیرغم سرمای کم سابقه تهران در آن روز، افزایش لحظه به لحظه جمعیت دانشجویان معترض تا جایی پیش رفت که مأموران راهنمایی و رانندگی به کمک نیروی انتظامی مجبور شدند خیابان روبروی دادگستری را مسدود کنند و اجازه عبور وسایل نقلیه از این معبر را ندهند. تجمع دانشجویان از حدود ساعت ۲ ظهر با تلاوت آیاتی از قرآن آغاز شد و سپس دانشجویان با شعارهایی همچون «الله اکبر»، «۸ سال گذشته ما پاسخ می‌خواهیم»، «تسامح قضائی همدستی با فاسد است»، «قوه پر ادعا؛ التماس دعا»، «عدالت قضایی، کجایی کجایی؟»، «دانه درشت‌ها، نه آفتابه دزد‌ها» و... اعتراض خود را اعلام کردند. هم چنین دانشجویان که با اشاره به پرونده‌هایی نظیر «دانشگاه آزاد»، «المکاسب»، «استات اویل»، «طلبه سیرجانی و اعتراض به زمین خواری‌های سیرجان»، «شهرام جزایری»، «حسین موسویان» و... خواستار ارائه توضیح از سوی مسئولان در این زمینه بودند.

واقعیت این است که بسیاری از این پرونده ها در دوران هاشمی شاهرودی حتی مورد رسیدگی هم قرار نگرفت. مانند پرونده دانشگاه آزاد، پرونده مهدی هاشمی و برخی پرونده های نفتی. اما مطالبه دانشجویان در سالهای بعد نتیجه داد.

10- دوفوریت وقف بیت المال در یکشنبه سیاه
سه سال بعد از تجمع دانشجویان مقابل دادگستری، دانشجویان تجمع جدی تری در مقابل مجلس و در اعتراض به طرح مجلس در وقف دانشگاه آزاد ترتیب دادند. با آنکه ایام امتحانات بود، اعضای تشکل های دانشجویی با تجمع و تحصن چندساعته مقابل مجلس مقابل این طرح ایستادند. این تجمع اعتراض به امپراطوری طولانی مدت جاسبی بر دانشگاه آزاد نیز بود. عبدا...جعفرعلی جاسبی به واسطه مدیریت طولانی مدت بر دانشگاه آزاد و هزینه کرد از شهریه دانشجویان برای انتخابات و فعالیت های سیاسی جریان خاص کانون انتقادات دانشجویان بود. البته طرح مسئله وقف دانشگاه آزاد با درآمدی معادل 250هزار میلیارد تومان دلیل اصلی تجمع بود. پیشتر هاشمی رفسنجانی این دانشگاه را ملک فرزندان خود خوانده بود. دانشگاهی که گفته شد درامدی معادل سه سال درآمد وزارت نفت را دارد. دوفوریت طرح وقف دانشگاه آزاد در یکشنبه ای که به «یکشنبه سیاه» معروف شد، با 134رای موافق به تصویب رسید. نمایندگان مجلس هشتم پس از پیگیری عباسپور رییس کمیسیون آموزش (برادر زن جاسبی» و با مدیریت علی لاریجانی طرحی را به تصویب رساندند که 250هزار میلیارد تومان درآمد بیت المال دانشگاه آزاد را در قالب وقف در اختیار گردانندگان دانشگاه آزاد قرار می داد. احمد توکلی یکی از نمایندگان مجلس هشتم گفته بود: «اتفاقات روز یکشنبه به آبروی مجلس لطمه زد.» علی لاریجانی حتی پس از مطلع بودن از نظر رهبری در مورد غیرقانونی بودن وقف دانشگاه آزاد، آن را به رای می گذارد.

حضور به موقع دانشجویان از غارت اموال دانشجویان و ملت به نام خانواده هاشمی جلوگیزی کرد. «کیف انگلیسی»، «جاسبی غارت می کند، مجلس حمایت می کند»، «هاشمی، ریس واقعی دانشگاه آزاد»، «نمایندگان خائن به ملت را رسوا می کنیم»، « مجلس لاریجانی تو مشت رفسنجانی» و ... شعارهای دانشجویان در این تجمع تاثیرگذار بود. حضور تعدادی از نمایندگان نزدیک به لاریجانی در این تجمع و بی حرمتی آنان به دانشجویان و اهانت فراوان افرادی مانند دلخوش از نمایندگان مجلس هشتم این تجمع را به تشنج کشید. مقاومت دانشجویان و اصرار مجلس به مدیریت لاریجانی و  هاشمی رفسنجانی به عنوان هیئت موسس دانشگاه آزاد در ادامه باعث شد تا 17مهر 89 رهبر انقلاب پس از بررسی دو هیئت فقهی و حقوقی وقف دانشگاه آزاد را «نامشروع» و به لحاظ فقهی و حقوقی «ناصحیح» اعلام می کند.

11- پسا 88
 دوره دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، مشحون از حوادث گوناگون بود. اتفاقات پس از انتخابات خرداد 88 و فضایی که متثر از آن در دانشگاهها به وجود آمده بود، در سال 88به عنوان اصلی ترین موضوع چالش در دانشگاهها مطرح می شد. گروههای مدعی دروغ تقلب در دانشگاه تشنج آفرینی می کردند و گروههای وفادار به انقلاب مقابل موضوع «تقلب» که بعدتر حتی توسط سران اصلاحات و رییس دولت دوم خرداد  به «دروغ» بودن آن اذعان شد می ایستادند. دانشگاه به محل زد و خورد تبدیل شده بود و جریان چماق دار 18تیر این بار انتخابات 88 را زمینه مناسبی برای اغتشاش می دید. حوادث عاشورای آن سال که توسط باقی مانده طرفداران تقلب بعد از 8 ماه رقم خورد، موجب شد تا بسیاری از کسانی که به کاندیدای مدعی تقلب رای داده بودند، علیه حوادث عاشورا در روز نهم دی ماه در تجمع میلیونی در تهران و سایر شهرها شرکت کنند.

بعد از این واقعه جریان دانشجویی طرفدار تقلب در دانشگاه با بدنه کمتری همراه بود. بسیاری از دانشجویان طرفدار جنبش موسوم سبز به خاطر اینکه سرشان بابت دروغ تقلب کلاه رفته بود از فعالیت سیاسی فاصله گرفتند. تشکلهای وفادار به انقلاب اما مطالبات جدی خود را مطرح می کردند. اعتراض به انتخاب رحیمی به عنوان معاون اول، اعتراض به انتخاب مرتضوی به عنوان رییس تامین اجتماعی ، استارت اعتراض برای محاکمه رحیمی به خاطر مفاسد مالی  و نیز محاکمه مرتضو ب خاطر حوادث کهریزک، تجمع در اعتراض به وقف دانشگاه آزاد و اتفاقاتی از این دست رفتارهای عدالتخواهانه و فعال جریان دانشجویی در سالهای پایانی دهه 80است.

با ورود به دهه 90 و سالهای پایانی دولت احمدی نژاد انتقادها به عملکرد رییس دولتهای نهم و دهم توسط دانشجویان افزایش یافت. دانشجویان معتقد بودند او در سلهای آخر همان راهی را می رفت که پیشتر اصلاح طلبان می رفتند. رویکردهای فرهنگی غلط، سیاست های شاذ و خرد گریز در سیاست خارجه، مفاسد اقتصادی شبیه آنچه در دوران کارگزاران و اصلاحات رخ می داد و اجرای ناموفق طرح تحول اقتصادی از او رییس جمهوری ساخته بود که بسیار با آنچه در سالهای ابتدایی شعارش را می داد، فاصله داشت و تشکلهای دانشجویی به خاطر همین موارد حتی در نشست هایی که برگزار می کرد شرکت نمی کردند. چرا که نشست های او را فرمایشی و بی تاثیر تلقی می کردند. بعد از انتخابات 92 دانشجویان معتقد بود که سیاستهای او باعث روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رییس جمهوری غربگرا شده است. رای 50.7درصدی روحانی هم شاهدی بر این مدعا بود که خوش بین ترین فعال سیاسی نیز موفقیت او در انتخابات 92 را پیش بینی نمی کرد، اما سیاستهای احمدی نژاد، ظرفیت های رقیب اصولگرایان (که در تشتت به سر می بردند) را فعال کرده است.

12- ...

 

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: