يکشنبه ٢٤ آذر ١٣٩٨
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر را وارد کنید:
» عضویت «
[فراموشی رمز عبور]
آمار بازدید
 کل بازدید : 2115847
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
آخرین اخبار
اروپا به تعهدات خود در برجام پایبند باشد/ همکاری کشور‌های منطقه، تنها راه ثبات و امنیت پایدار است
ساخت سامانه باور ۳۷۳ حاصل تحریم‌های تسلیحاتی بود/ مسیر ۷۰ ساله را ۱۰ ساله رفتیم/ راه‌های بِکر را برای پیشرفت پدافند طراحی کرده‌ایم
تل‌آویو و حیفا؛ زیر سایه شهاب ایرانی
اگر اروپا تعهدات خود را انجام ندهد، گام سوم را روز پنجشنبه برمی‌داریم
آزمایش‌های موشکی ایران در محدوده نیاز دفاعی امری طبیعی است
از خلیج همیشه فارس تا مقاومت در برابر داعش با «خودروی تاکتیکی ارس»
امنیت آب‌های جنوبی ایران، زیر پرچم فاتح ایرانی
چرا تنگه هرمز برای همه کشورها مهم است؟
سپاه یک نفتکش انگلیسی را توقیف کرد
پاسخ ظریف به تهدیدهای نظامی آمریکا
خودنمایی پیشرفته‌ترین ناوشکن بومی خاورمیانه در آب‌های خلیج فارس
ایران فعلا از غنی‌سازی ۴.۵ درصد عبور نمی‌کند
ایالات متحده عادت به دروغ‌پردازی دارد/ خشکیده‌شدن سیاست آمریکا را در غرب آسیا می‌بینیم
طرح تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد؛ ابزار نظارتی یا حمایتی؟/ سرانجام تصمیم نمایندگان مجلس چه می‌شود؟
ترامپ: می‌دانم حوادث یازدهم سپتامبر کار چه کسی بود
اخبار > عصر گذار و شیادی علم گرایی
 


شماره خبر :٤٧٢٤٦٨   تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٤ ا ١٣:١٢
 
عصر گذار و شیادی علم گرایی
چرا هیچ اشاره ای به برداشت های باستانی به «اثیر» صورت نمی گیرد. فیزیک کوآنتوم واقعی است، اما یک لحظه صبر کنید، این یک فرضیه شبه علمی است. به عبارت دیگر «علم» مثل تمام صنایع دیگر بر اساس این فرض ساده لوحانه عمل می کند.

 عصر ما عصر گذارهای بزرگ است. برای انبوهی از مردم فرض پرهیجان این است که عصر گذار و تغییر شکلی که در آن به سر می بریم، ماحصل یک روند طولانی و انقلابی از «پیشرفت» «طبیعی» است. این پیش فرض ها سرگردان در درون حباب های خود، هیچگاه به چالش کشیده نمی شوند و در رشته ای طولانی از عبارات خبری و شعارهای توخالی که در تعلیم و تربیت «تشکیلات» رسمی بسیار شنیده می شود، به حیات بی رقیب خود ادامه می دهند. «ما تکامل می یابیم.» و «ما در عصر تغییر به سر می بریم.» و تعدادی از تبلیغات تجاری دیگر اینطور تبلیغ می کنند که شالوده ایدئولوژی پلاستیکی مدرنیته، به واقع مبانی جهان بینی بشر را شکل می دهند. با این حال آیا هیچ یک از این فرض ها به راستی حقیقت دارند؟ آیا ما در یک عصر «پیشرفت» و «تعالی بشر» به سر می بریم؟

 پاسخ من به این پرسش ها منفی است و دلایل این ارزیابی تیره و تارم نیز فراوانند. اخیرا به گفتگویی گوش می کردم که بین شخصی با گرایش های به شدت بدبینانه و یکی از چهره های وابسته به جماعت علم گرایی/ بدبینی انجام می شد. از شنیدن مشتی مغلطه و سخنان نامعقول و فرض های بررسی نشده ای که در اینجا مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهم داد، به همراه بینشی که بی شباهت به چاقوی جراحی نبود، به شدت آزرده خاطر شدم. همانطور که پیشتر اشاره کردم کلمات «تکامل»، «تغییر»، «پیشرفت و «طبیعت» واقعا به چه معناست؟ طبق نظر آنان که در صف علم گرایی تشکیلات قرار دارند، معنی این کلمات روشن است، آنها کلماتی منبعث از واقعیت و منطق حیوانی هستند که همه به شکلی رازآلود در هم ادغام شده اند تا «بهترین مدل ممکن» از جهان را در قالب اسطوره های روایتی بزرگ و جدید از «علم» در اختیار ما قرار دهند.

 «تکامل» یعنی چه؟ بر اساس علم گرایی مدرن، مشاهده تغییرات در مقیاس کوچک در یک گونه که به نظر می رسد به بسط آن گونه در آینده از طریق زاد و ولد کمک می کند، مبنای درک گزینش تکاملی است. از این رو چون که نژادهای خاصی از حیوانات می توانند با اعضای اصلح گونه ها پرورش یابند، ما می توانیم اینطور تخمین بزنیم که گذر زمانی بسیار طولانی در مقیاس بزرگ، به تکامل منشأهای کل حیات از یک آمیب واحد منتج شده است. وقتی اشاره می شود که زمان های بسیار طولانی – میلیون ها سال- گزینش و تغییر مورد مشاهده قرار نگرفته است، پاسخ می دهند که باکتری ها علی الظاهر تحت شرایط فشار گزینش یافته اند. در نتیجه ادامه می دهند که کل حیات تحت شرایط فشار جهش یافته و به آنچه که امروز مشاهده می کنیم «تکامل» یافته است
 البته شواهد این فرضیه ها این روزها به عنوان واقعیتی جزم اندیشانه فرض می شود که هر گونه مخالفتی با این موضوعات به تمسخر و مضحکه گرفته می شود. چرا؟ چون مذهب، بی منطق و «غیرعلمی» است و نمی توان آن را به آزمایش نهاد. با این حال آیا این تاکیدات را می توان به عنوان تاکیداتی علمی به آزمایش گذاشت؟

 پاسخ این است که این یافته ها از طریق تکنیک تاریخ گذاری کربنی و مشاهده پرتوهای مختلف یو وی ثابت شده اند. این ادعاها چندین مشکل دارند، اما روشن ترین آنها برای ابطال این مدعیات  کفایت می کند. و آن اینکه تاریخ گذاری کربنی به شکل بدنامی نامعتبر است و مواردی از آزمایش ها بر روی مصنوعات جدید دست بشر وجود دارد که نشان دهنده تاریخی بسیار طولانی بوده اند، در حالی که به روشنی معلوم بوده این مصنوعات متعلق به دوران باستان نیستند. بعلاوه خود تاریخ گذاری کربنی بر اساس فرض میلیون ها سال تغییر و تحول تکاملی و پر هرج و مرج  است که کار می کند که خود آن زیر سئوال است. به عبارت دیگر اگر شیوه های آزمایشی شما پیشاپیش بر اساس این فرض عمل کنند که عمر ماده بسیار بسیار دیرینه است، در این صورت به وضوح پیداست که نتایج آزمون ها از پیش تعیین شده خواهند بود.

وقتی  این واقعیت ها را برای این گرفتار شدگان در مذهب علم گرایی مطرح می کنید، خیلی ها می پذیرند که این ها «فرضیه» هستند، ولی می گویند «بهترین مدل هایی هستند که در دست داریم.» بگویید برای کی؟ چرا جماعت علم گرا هیچ وقت نمی پذیرند که آنها در معرض سوگیری و طمع (به خاطر امتیازات ناشی از مطالعاتشان) قرار دارند؟ چگونه است که علم یا آزمایشگاه به شکل مبالغه آمیزی از ناکامی های دیگر تلاش های بشری نفرت دارند؟ بله، درست است، اما این زیبایی علم است که ما همواره در حال تغییر دادن و گزینش فرضیه هایمان برای منطبق کردن آنها با شواهد هستیم، این پاسخی است که عموما می دهند.

 این جواب تا اندازه ای درست است. علم فرضیه های جدید را مسلم می گیرد و تجزیه و تحلیل های پیشین خود را با ظهور اطلاعات جدید تصفیه می کند. با این حال همانطور که بارها اشاره کرده ام، برای این روش سازگار شدن، آنها باید آزمایش های علمی را به مسئله خود شیوه علمی ـ تجربی و همچنین فرض های حاکم بر آن نیز تعمیم دهند. جز یکی از مطالعاتی که بودجه آن را تشکیلات تامین کرده و کوشیده بود سوگیری های آزمایشگاهی را با یک چهارچوب مارکسیستی مضحک تطبیق دهد، تاکنون هیچ گاه چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. از آن طرف انگیزه های محرک زیادی برای انجام ندادن این نوع تحقیقات وجود دارد، چون این کار بخش بزرگی از تقلب و فریب علم گرایی را افشا می کند و بر اساس آن کشف خواهیم کرد که تشکیلات علمی، خدمتکار همان اربابان حوزه های بانکداری، اقتصادی و سرگرمی است که همگی تحت چتر (سفسطه انگیز) واقعیت و اجماع عمل می کنند.

 تشکیلات علمی سلسله مراتبی است که درست مثل هر شرکت دیگر دولت عمل می کند که در آن دانش بر یک مبنای نیاز به دانستن تقسیم بندی می شود. مثلا زیست شناسان می هراسند از موضوعات فیزیکی سخن بگویند چون آنها «فیزیکدان» نیستند، در حالی که ریاضیدانان می ترسند از موضوعات نجومی حرف بزنند چون «منجم» نیستند. این تقسیم بندی مسخره دانش (در حالی که تخصص گرایی هیچ اشکالی ندارد) خود نیز در پیش فرض علم گرایی پیش بینی شده است، به این ترتیب که واقعیت یک کلیت معنادار و به هم مرتبط نیست، بلکه نتیجه یک جهش تصادفی و پر هرج و مرج است. به این صورت «فقط همین است و نه جز این» به ترجیع بند علمی تبدیل می شود و اگر این گزاره را  نپذیرید و گزینه هایی دیگری را در ذهن داشته باشید، ابلهی بیش نیستید.

 مسئله ای که اندک اندک در حال روشن شدن است، این است که این یک بازی دقیق است که هیچ ارتباطی به کشف آنچه که در«جهان طبیعی» حقیقی، عینی و ملموس است ندارد، بلکه به قلمرو دروازه بانانی مربوط است که خواهان ارتباط مجموعه ای از پیش تعیین شده از عقاید متعارف است که تعیین می کند چه کسی یک «دانشمند» است و چه کسی ارزش «داوری تخصصی» را دارد. علاوه بر این، علم گرایی به کلی مبتنی بر یک معرفت شناسی قدیمی و منسوخ شده موسوم به تجربه گرایی است که بارها و بارها از سوی فلاسفه و منطقیون ذی نفوذ تشریح، ابطال و معدوم شده است و تداوم وجود آن به شکل کنایه آمیزی به معجزه می ماند. از تمام اشخاصی که به «منطق» و «استدلال» محکم خود چسبیده اند، این احمق ها از همه غیرمنطقی تر، نامربوط تر و لاشعورتر هستند ، چرا که مرتبا در شعله 100 درجه حرارتی تحقیقات بنیادی و از پیش بدیهی فرض شده ذوب می شوند (و این یک  آزمون آزمایشگاهی است که من بارها انجام داده ام و به نظر می رسد که همیشه درست از کار درآمده است.)

آنها با تکبر، مسلم می دانند که آنها چیزهایی می دانند، در حالی که در واقع نمی دانند.«تمام دانش بشری از طریق تجربه حسی کسب می شود» آغازگر فرض های آنهاست، با این حال وقتی زیرفشار قرار می گیرند که خود این گزاره هم یک فکت از اطلاعات حسی است (که به روشنی پیداست چنین نیست) ادعاهای کلی به ناگهان کنار می روند و از این حکم الهی بزرگ به عنوان یک مفروض بدیهی استقبال می شود. این یک حکم الهی جدید از سوی خدایان روشنگری است و شما جرات مطرح کردن چنین سئوالاتی را ندارید. با این حال اگر علم  ذاتا چنین تعیین کننده  و انقلابی است، چرا از این قبیل سئوال های اساسی معرفت شناختی چنین می هراسد؟

جواب کلی در این مرحله این است که علم نمی تواند و نباید به چنین پرسش های «متافیزیکی» عبثی جواب دهد و جواب هم نخواهد داد. اکنون در اینجا کمی مکث کنید؛ بر چه اساسی  به یکباره این مسئله را در طبقه بندی «متافیزیکی» قرار می دهند؟ بر اساس چه معیاری یک دانشمند مستقل نمی داند که پرسیدن سئوالاتی درباره این طبیعت، «متافیزیکی» هستند و در تضاد با پرسش های مرتبط با اطلاعات آزمایشگاهی قرار دارند؟ اندک اندک مشاهده می کنید که این فرض های صرف برای عمل کردن علم گرایی چقدر اهمیت دارند. با وجود این واقعیت که نقطه آغاز این فرض ها یک تناقض بنیادی است، از بقیه جهان انتظار می رود با وحشت به کل بناهایی خیره شوند که بر اساس سفسطه  بنا می شوند و کندوکاو منطقی در آن جایی ندارد. می بینید که این نقش فلسفه است و به وضوح تمام پیداست که کند وکاو فلسفی ـ عقلانی مورد نفرت علم گرایی است.

به علاوه شایان ذکر است که با خردمندتر شدن جامعه، مبانی متقلبانه ساختار علم گرایی و «تشکیلات» علنا و مداوما فاش می شوند. تنها در همین سال جاری مقالاتی از داوری تحقیقی در این باره تولید شده که می گویند وجود سیاهچاله ها هم ناممکن است و هم وجود ندارند. «ماده تاریک» هستی ما را فراگرفته، با این حال صبر کنید ببینم، چرا هیچ اشاره ای به برداشت های باستانی  به «اثیر» صورت نمی گیرد. فیزیک کوآنتوم واقعی است، اما یک لحظه صبر کنید، این یک فرضیه شبه علمی است. به عبارت دیگر «علم» مثل تمام صنایع دیگر بر اساس این فرض ساده لوحانه عمل می کند که یک بدنه متحد از استعدادهای بدون جهت گیری و خنثی در تلاشی شرافتمندانه برای جلوتر بردن «پیشرفت» دانش بشری تلاش می کنند.

 اگر پرسش های فلسفی ساده درباره این فرضیه های انبوه مطرح می شد و «دانشمندان» بهتر در زمینه منطق و متافیزیک تعلیم می دیدند (که ندیده اند) حتما می توانستیم از بسیاری از این  اشکالات پرهیز کنیم. این برداشت های مهمل نشانه ای آشکار از غیر عقلانی بودن علم گرایی است، مثل این فرضیه مورد اقبال مربوط به چگونگی شکل گیری سیارات که معتقد است توده های تصادفی از غبارهای فضایی در مدارهای خورشید گرفتار شدند و شروع به چرخش کردند و در طول میلیون ها سال - مثل یک پرزهایی که دور ناف تشکیل می شوند- گویی را شکل دادند  که در آن حیات از جلبک های اولیه شروع به تکامل کرد. در واقع مسئله این است که تنها دانشگاهیان می توانند چنین قصه های پریانی را باور کنند، قصه هایی که بسیار خنده آورتر از روایت های مذهبی از چگونگی خلقت هستند.

 به همین ترتیب عصر گذار به معنای ورود به عصر پیشرفت علمی اتوپیایی، فراانسان گرایی، جاودانگی تکنولوژیک که خیلی ها فکر می کنند نیست، بلکه عصر گذار و دور شدن از تمامی اشکال سنتی فرهنگ است. عصر گذار و ورود به یک اسطوره شناسی جهانی نوین است که به همان شکلی خلق و تولید شده که صنعت فرهنگ، فرهنگ ها را در مناطق و کشورهای مختلف خلق می کند. این یک دیکتاتوری علمی است ـ که در واقع علمی نیست ـ، بلکه جزم اندیشانه، فاشیستی و دارای سلسله مراتبی بر مبنای نیاز به دانستن است که با وقاحت ابطال ها را مخفی می کند و اطلاعات و داده های واقعی را درباره منشا و حیات انسان انکار می کند، صرفا برای آنکه آنها را با فرضیه های مهمل جلبک های اولیه، سیارات شبیه گوی های پرزی و زمان های بی کران خیالی میلیاردها ساله را که هیچ کس آنها را مشاهده نکرده، جایگزین کند.

 این پیشرفت نیست، این یک واپسگرایی به سوی مدل های تبیینی است که به هیچ روی از قدرت تبیین برخوردار نیستند. آنها را باید به همان شکلی که هستند دید، یعنی  اسطوره هایی جایگزین از اشکال تکراری همان اتم گرایی قدیمی که کسوتی علمی به آن پوشانده شده است. زمان آن است که دست رد به این متقلب ها، دروغگوها، ساده لوحان و شیادان تشکیلات زد و درک کرد که آنها علم و تحقیق واقعی را با هدف کسب و کنترل سرکوب می کنند. کنترل آنها به پیشرفت انسان ربطی ندارد، بلکه مخالفتی جرج اورولی و طرحی شیادانه برای نابود کردن انسان است. فقط کافی است به «لنکت»، این معتبرترین نشریه پزشکی آکسفورد نگاهی بیندازیم که سردبیر آن اخیرا با لحنی علمی گفته است که نیمی از ادبیات علمی جهان تقلب آمیز و کلاهبردارانه هستند.

دکتر هورتون اخیرا بیانیه ای منتشر و در آن اعلام کرد که بخش اعظمی از تحقیقات منتشر شده در بهترین حالت فکت هایی نامعتبرند، اگر نگوییم به کلی دروغین هستند:«بخش زیادی از متون علمی شاید نیمی از آنها را کاملا می توان غیر واقعی دانست. علمی که با مطالعاتی در اندازه نمونه های کوچک، آثار بسیار جزئی، تجزیه و تحلیل های تبیینی نامعتبر، به سوی تاریکی چرخش  کرده است.»

 با توجه به این واقعیت که کلیه این مطالعات (که صنایع حامی مالی آنهایند) برای تحقیق و توسعه داروها/ واکسن هایی مورد استفاده قرار می گیرند که ظاهرا قرار است به انسان کمک کند، کارکنان پزشکی را آموزش دهد، دانشجویان پزشکی را تعلیم دهد و قس علیهذا، این مسئله به شدت آزار دهنده است.
 برای بسیاری از افراد امری معمول است که انبوهی از کارهای بزرگ کارشناسان و محققان را در موسسات مختلف اطراف جهان که مشمول «داوری تحقیقی» قرار نمی گیرند و در یک نشریه پزشکی «معتبر» منتشر نمی شوند، نادیده بگیرند، اما همانطور که می بینیم، «داوری تحقیقی» دیگر واقعا  آنچنان معنایی ندارد. نشریات پزشکی «معتبر» قابلیت دفاعشان را روز به روز در نظر افراد خبره و کارکنان خود این نشریات همچون دکتر هورتون از دست می دهند.
 
منبع: http://www.activistpost.com/2015/08/the-age-of-transition-and-scientism-fraud.html
 
[1] . Jay Dyer نویسنده و پژوهشگر اهل جنوب آمریکا و دانش آموخته فلسفه است.

نوشته: جی دایر[1]
ترجمه: محمود سبزواری

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: